به گزارش اختصاصی پایگاه خبری «اقتصاد ملت»؛ صنعت معدن و فولاد ایران طی سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری با یک مسئله اساسی مواجه بوده است و آن اینکه چگونه میتوان در شرایطی که دسترسی به منابع مالی دشوارتر شده، هزینههای تولید افزایش یافته، نرخ ارز نوسان دارد و محدودیتهای برق و گاز بر استمرار تولید سایه انداخته است؛ مسیر سرمایهگذاری و تولید را متوقف نکرد؟
در چنین فضایی ورود گندله شرکت معدنی و صنعتی گهرزمین به سازوکار گواهیسپرده کالایی بورس کالای ایران را میتوان فراتر از یک ابزار معاملاتی جدید ارزیابی کرد؛ اقدامی که در صورت توسعه و تداوم، ظرفیت آن را دارد که بخشی از نیاز صنعت به تأمین مالی و معاملات شفافتر کالا را از مسیر بازار سرمایه پاسخ دهد.
بر اساس اعلام انجام شده مجوز گشایش انبار گندله شرکت گهرزمین در بورس کالا صادر شده و قرار است گواهیسپرده کالایی این محصول در بازار سرمایه مورد معامله قرار گیرد. ارزش این عملیات حدود ۵هزار میلیارد تومان اعلام شده است؛ رقمی که آن را به یکی از پروژههای بزرگ اوراقبهادارسازی در زنجیره فولاد کشور تبدیل میکند.
از فروش محصول تا تأمین مالی مبتنی بر دارایی واقعی
اهمیت گواهیسپرده کالایی در این است که یک دارایی واقعی و قابل انبارش را به یک دارایی قابل معامله در بازار سرمایه تبدیل میکند. در این سازوکار، کالا در انبار مورد پذیرش بورس قرار گرفته و مالکیت آن در قالب گواهی قابل معامله نمایان میشود.
به این ترتیب بخشی از فرآیند سنتی خرید و فروش کالا میتواند به یک بستر شفافتر و نظاممندتر منتقل شود. از سوی دیگر بنگاه تولیدکننده نیز میتواند از ظرفیت کالای موجود و قابل عرضه خود برای ایجاد منابع مالی استفاده کند؛ موضوعی که برای صنایع سرمایهبر مانند معدن و فولاد اهمیت ویژهای دارد.
گهرزمین با ورود به این مسیر، عملاً بخشی از ظرفیت تولید خود را به زبان بازار سرمایه ترجمه کرده است؛ اتفاقی که میتواند زمینه را برای توسعه ابزارهای مشابه در سایر حلقههای زنجیره معدن و فولاد فراهم کند.
چرا این اقدام در شرایط فعلی اقتصاد اهمیت دارد؟
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با مجموعهای از محدودیتهای همزمان مواجه بوده است. نوسانات نرخ ارز، تورم هزینهای، دشواری تأمین سرمایه در گردش، محدودیت دسترسی به منابع بانکی، ناترازی انرژی و افزایش ریسکهای ناشی از تحولات منطقهای؛ هزینه تصمیمگیری و سرمایهگذاری در بخش تولید را افزایش داده است.
صنایع معدنی و فولادی نیز از این شرایط مستثنی نیستند. این صنایع برای ادامه فعالیت خود به سرمایهگذاری مستمر در استخراج، فرآوری، حملونقل، انرژی، تجهیزات و توسعه زیرساخت نیاز دارند. بنابراین هر ابزاری که بتواند بخشی از نیاز مالی این بنگاهها را بدون اتکاء کامل به منابع بانکی تأمین کند؛ از منظر سیاست صنعتی و تأمین مالی تولید اهمیت پیدا میکند.
در چنین شرایطی، گواهیسپرده کالایی میتواند یک مسیر مکمل برای تأمین مالی باشد؛ مسیری که پشتوانه آن برخلاف بسیاری از ابزارهای مالی صرفاً قراردادی، یک دارایی واقعی یعنی محصول تولید شده و قابل انبارش است.
ناترازی انرژی؛ چالش بزرگ زنجیره فولاد
یکی از مهمترین متغیرهایی که آینده تولید فولاد و صنایع معدنی کشور را تحت تأثیر قرار داده؛ ناترازی انرژی است.
محدودیت برق در فصل گرم و محدودیت گاز در فصل سرد طی سالهای اخیر به یکی از دغدغههای جدی صنایع انرژیبر تبدیل شده است. توقف یا کاهش ظرفیت تولید علاوه بر کاهش درآمد بنگاهها؛ میتواند بر جریان نقدینگی و توان سرمایهگذاری آنها نیز اثر بگذارد.
در چنین محیطی مدیریت نقدینگی اهمیت مضاعفی پیدا میکند. بنگاهی که بتواند از موجودی کالا و ظرفیتهای عملیاتی خود برای تأمین منابع مالی استفاده کند؛ ابزار بیشتری برای مدیریت سرمایه در گردش و عبور از دورههای دشوار تولید در اختیار خواهد داشت.
از این لحاظ ورود گندله گهرزمین به بورس کالا را میتوان بخشی از یک رویکرد بزرگتر دانست: حرکت از تأمین مالی سنتی به سمت تأمین مالی مبتنی بر دارایی و زنجیره تولید.
نوسان ارز و ضرورت ابزارهای شفافتر معاملاتی
به گزارش «اقتصاد ملت»؛ نرخ ارز نیز یکی دیگر از متغیرهای مهم در اقتصاد معدن و فولاد است. بسیاری از نهادهها، تجهیزات، قطعات و ماشینآلات مورد نیاز این صنایع به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر نرخ ارز قرار دارند. در مقابل، درآمد شرکتهای صادراتمحور نیز به تحولات بازار ارز و شرایط تجارت خارجی وابسته است.
در این شرایط شفافیت در معاملات کالا اهمیت بیشتری پیدا میکند. بورس کالا میتواند با فراهم کردن بستر معاملاتی شفافتر؛ به کشف قیمت و ایجاد دسترسی ساختاریافتهتر خریداران و فروشندگان کمک کند.
البته گواهیسپرده کالایی به تنهایی قادر به حذف ریسکهای ناشی از نوسانات ارزی، تورم یا محدودیتهای تجاری نیست، اما میتواند بخشی از فرآیند معامله و تأمین مالی را از طریق یک سازوکار رسمی و شفافتر سامان دهد.
جنگ و نااطمینانی؛ اهمیت تابآوری مالی تولید
تحولات امنیتی و نظامی و جنگهای منطقهای نیز طی سالهای اخیر ریسک فعالیت اقتصادی را افزایش دادهاند. چنین شرایطی معمولاً با افزایش نااطمینانی، اختلال احتمالی در زنجیره تأمین، افزایش هزینه حملونقل و بیمه، نوسانات بازار ارز و دشوارتر شدن تصمیمگیری سرمایهگذاری همراه است.
در چنین محیطی یکی از مهمترین الزامات سیاستگذاری اقتصادی، حفظ جریان تولید و جلوگیری از قفل شدن سرمایه در زنجیرههای صنعتی است.
صنایع معدنی و فولادی به دلیل نقش آنها در تأمین مواد اولیه بسیاری از صنایع از جمله صنایع ساختمانی، ماشینآلات و زیرساخت، اهمیت مضاعفی دارند. بنابراین توسعه ابزارهای تأمین مالی این بخش صرفاً یک موضوع بورسی نیست؛ بلکه میتواند بخشی از سیاست تقویت تابآوری زنجیره تولید تلقی شود.
آیا این ابزار میتواند رونق بیشتری به معدن و فولاد بدهد؟
پاسخ به این پرسش به میزان توسعه و تکرار این تجربه وابسته است.
اگر گواهیسپرده کالایی تنها به یک پروژه محدود بماند؛ اثر آن عمدتاً در سطح همان شرکت و محصول قابل مشاهده خواهد بود. اما اگر این مدل به سایر محصولات معدنی و فلزی، شرکتهای تولیدکننده و حلقههای مختلف زنجیره تولید تعمیم پیدا کند؛ میتواند به تدریج نقش بزرگتری در تأمین مالی بخش معدن ایفا کند.
در چنین شرایطی انبارهای استاندارد و مورد پذیرش بورس میتوانند به حلقهای میان تولیدکننده، مصرفکننده، سرمایهگذار و بازار سرمایه تبدیل شوند. در نتیجه کالا علاوه بر نقش فیزیکی خود میتواند به عنوان پشتوانه یک ابزار مالی نیز مورد استفاده قرار گیرد.
این تحول در نهایت میتواند به کاهش بخشی از وابستگی بنگاهها به منابع بانکی، افزایش شفافیت معاملات، تسهیل خرید و فروش و بهبود مدیریت سرمایه در گردش کمک کند.
گهرزمین؛ یک تجربه قابل توسعه
اقدام شرکت معدنی و صنعتی گهرزمین از این منظر دارای یک ویژگی مهم است: استفاده از ظرفیت بازار سرمایه برای ایجاد ارزش مالی از یک محصول واقعی در زنجیره فولاد.
ارزش حدود ۵هزار میلیارد تومانی اعلام شده برای این عملیات نیز نشان میدهد که موضوع در مقیاس کوچکی تعریف نشده است و میتواند به عنوان یک تجربه قابل توجه برای سایر شرکتهای زنجیره معدن و فولاد موردتوجه قرار گیرد.
با این حال موفقیت نهایی این مدل به عوامل متعددی وابسته است؛ از عمق معاملات و استقبال فعالان بازار گرفته تا کیفیت انبارداری، سازوکار کشف قیمت، نقدشوندگی گواهیها، مقررات حاکم بر معاملات و میزان استفاده واقعی شرکتها از ظرفیت تأمین مالی این ابزار.
پشتوانهای برای ایجاد نقدینگی و توسعه ابزارهای تأمین مالی
اینکه ورود گندله گهرزمین به بورس کالا را نمیتوان صرفاً یک اتفاق در حوزه معاملات محصولات فولادی دانست؛ بلکه اهمیت اصلی این رویداد در آن است که یک محصول واقعی از زنجیره تولید معدن و فولاد وارد چرخه بازار سرمایه شده است و میتواند به پشتوانهای برای ایجاد نقدینگی و توسعه ابزارهای تأمین مالی تبدیل شود.
در همین راستا در اقتصادی که تولیدکنندگان با چالش همزمان نوسانات ارزی، تورم هزینهها، محدودیت منابع مالی، ناترازی برق و گاز و افزایش نااطمینانیهای ناشی از تحولات منطقهای مواجهاند؛ توسعه ابزارهای مالی مبتنی بر کالا میتواند بخشی از پاسخ به مسئله تأمین مالی تولید باشد.
بنابراین اقدام گهرزمین از این لحاظ بیشتر از آنکه صرفاً یک عملیات مالی باشد، آزمونی برای پیوند عمیقتر بازار سرمایه با بخش واقعی اقتصاد است؛ آزمونی که اگر با توسعه زیرساختهای معاملاتی، افزایش نقدشوندگی، شفافیت قیمتگذاری و تعمیم آن به سایر محصولات و شرکتهای زنجیره معدن همراه شود، میتواند مسیر تازهای برای تأمین مالی تولید و تقویت تابآوری صنایع معدنی و فولادی کشور ایجاد کند.
و نکته پایانی اینکه اهمیت این پروژه را باید در یک گزاره خلاصه کرد: در شرایطی که سرمایه برای تولید کمیاب و هزینه تأمین مالی رو به افزایش است؛ تبدیل موجودی و محصول واقعی به ابزار مالی، میتواند یک گام عملی برای نزدیکتر کردن بازار سرمایه به نیازهای واقعی بخش تولید باشد.
معصومه صالحی



















