گزارشگر: معصومه صالحی
به گزارش اختصاصی پایگاه خبری «اقتصاد ملت»؛ بازدیدی که هزاران حرف ناگفته دارد برای من و هر کسی که دلش برای مردمان این دیار میلرزد و میتپید….
در این بازدید؛ ما میهمان طفلان و کودکانی بودیم از جنس معصومیت و بیگناهی که شاید تنها گناهشان این بود که رها شده بودند در این دنیای سرد و بیروح؛ یکی در بیمارستان و در بدو تولد و دیگری در کوچه و خیابان…
هر کدام به نحوی بیکس و تنها شده بودند و حال به همت مددکاران و مددجویان شیرخوارگاه آمنه در مکانی امن و ایمن نگهداری میشدند.
حرف بسیار است، اما نکته قابلتوجه دلایل حضور این نوزادان و کودکان در چنین مکانی است؛ مادرانی معتاد، خانوادههایی ناتوان در تامین معاش و مایحتاج زندگی، گسترش روابط غیراخلاقی و هزاران دلیل دیگری که باعث شد دنیای کودکی این فرشتهها با بهت و سردرگمی و بلاتکیفی و عدم دوست داشته شدن گره بخورد و آیندهشان هم که خدا داند…
هنوز هم از این بازدید متاثرم و غمگین و بغضی که تمامی ندارد؛ در تمام طول بازدید چشمانم گریست و لبانم در پشت ماسکهایی که برای حفظ سلامت این فرشتههای بیگناه بر صورت زده بودیم؛ لرزید.
در نگاه اول فقط نوزادان و کودکانی را میبینی که مثل هر کودک دیگری غرق در نیازها و خواستههایشان هستند، اما وقتی که عمیق شوی میبینی دنیای پیشروی بسیاری از این طفل معصومها بسیار تاریک و تار است و مبهم.
اکثرا بینام و نشان بودند، به خصوص نوزادانی که بعد از 4 یا 5 روز از زمان تولدشان و به خاطر رها شدن به این مرکز میآمدند، اما چه جالب که طبق یک رسم دیرینه اولین مادری (یا همان پرستار یا مربی) که این نوزادان را در آغوش میگیرد؛ اجازه دارد تا اسمی برایشان انتخاب کند تا زمانی که به خانوادهای سپرده شوند و بعد از آن خانواده جدید است که برای این کودکان اسم موردعلاقه خود را انتخاب میکند.
برخی از این نوزادان بیمار بودند و دلیل رها شدنشان هم بیماریشان است و برخی دیگر هم به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینههای زندگی تنها میمانند.
هر زمان که از مقابل این ساختمان عبور میکردم؛ دایما در ذهنم به میهمانان این خانه نارنجی رنگ فکر میکردم که چگونه گذر ایام میکنند و چه عاقبتی خواهند داشت و حالا در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان به همراه جمعی از همکاران خبرنگارم به دعوت سازمان بهزیستی میهمان شیرخوارگاه آمنه بودیم.
به گزارش اقتصاد ملت؛ ما در این بازدید از اتاق کودکان نوپا و بخش قرنطینه مخصوص نوزادان و اطفال 4-5 روزه تا سه ماهه بازدید کردیم.
کودکان نوپایی که تنها دلخوشی و سرگرمیشون اتاق بازی بود و نوزادانی که در تختهای مخصوص نوزادان در خوابی خوش رویاهایشان را مرور میکردند و آنها که بیقرار بودند؛ گویی با گریههایشان میخواستند به این دنیا و والدینشان بگویند که به چه حقی آنها را از آغوش گرم و خانواده و محبت و توجهی که حق طبیعیشان است؛ محروم کردهاند.
برایم خیلی سخت بود دیدن اینهمه نوزاد کوچک دوستداشتنی در مکانی که اگرچه امن است و راحت، اما خب خانهشان قطعا چیز دیگری است.
مرکز شیرخوارگاه آمنه که نزدیک به 60 نوزاد و کودک بد سرپرست و بیسرپرست را نگهداری میکند هم نیازهایی دارد. نگهداری از این کودکان که فقط با حمایتها و کمکهای خیرین انجام میشود؛ در شرایط سخت اقتصادی امروز بسیار طاقتفرساست. اما نکته جالب اینکه مربیان و مددکاران این مرکز با آغوشی باز و با روی گشاده با این فرشتههای کوچک در ارتباط بودند و با دلسوزی و مسئولیتپذیری قابلتوجهی سعی در رفع نیازهای روزمره آنان بودند. یکی لباسشان را عوض میکرد و دیگری در بغل مشغول خوردن شیر بود و …
و نکته پایایی اینکه نباید فراموش کنیم که کودکان بیسرپرست یا بد سرپرست خودشان نخواستند که چنین روزگاری را تجربه کنند و آنها فقط از بد روزگار و بیرحمی و سنگدلی برخی از آدمیان به این وضعیت دچار شدهند. پس بیایید با درک تنهایی و مظلومیت و معصومیت این عزیزان؛ مددکاران و مسئولان چنین مراکزی که وظیفه و مسئولیت نگهداری از این افراد را دارند را در چنین شرایط سخت اقتصادی تنها نگذاریم و یاری رسانشان باشیم.



















