به گزارش پایگاه خبری «اقتصاد ملت»؛ همایش «روز کارگزار» امسال بیش از آنکه صرفاً محلی برای بررسی یک فناوری نوظهور باشد، به صحنهای برای ترسیم آینده صنعت کارگزاری تبدیل شد؛ آیندهای که در آن هوش مصنوعی دیگر یک پروژه جانبی یا صرفاً فناورانه نیست؛ بلکه میتواند به یکی از ارکان تصمیمگیری، مدیریت، حکمرانی و خلق ارزش در نهادهای مالی تبدیل شود.
در این همایش که به همت کانون کارگزاران بورس و اوراق بهادار برگزار شد، حجتاله صیدی رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار، علی زرکش مدیرعامل شرکت مدیریت فناوری بورس تهران و محمدرضا دمثنا مشاور بینالمللی مالی شرکتی از زوایای مختلف به فرصتها، ریسکها و الزامات ورود هوش مصنوعی به صنعت کارگزاری پرداختند؛ سخنانی که یک پیام مشترک داشت: مسیر آینده کارگزاریها از فناوری عبور میکند، اما مقصد آن فناوری نیست؛ بلکه تحول در مدل کسبوکار و افزایش ارزشآفرینی برای مشتری است.
هوش مصنوعی؛ پروژه فناوری نیست، تغییر در مدیریت و حکمرانی است
رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار در این همایش با اشاره به توجه جدی کانون کارگزاران به موضوع هوش مصنوعی؛ بر ضرورت نگاه واقعبینانه و هدفمند به این فناوری تأکید کرد.
به گفته حجتاله صیدی هوش مصنوعی اگر به درستی در ساختار بازار سرمایه به کار گرفته شود؛ میتواند آثار قابلتوجهی در عملکرد نهادهای مالی ایجاد کند، اما استفاده نادرست از آن نیز الزاماً به نتیجه مطلوب منجر نخواهد شد.
صیدی با تأکید بر اینکه «هوش مصنوعی در بازار سرمایه یک پروژه فناورانه نیست؛ بلکه یک تحول مدیریتی و حکمرانی است»، رویکرد نهاد ناظر، کارگزاران و سایر فعالان بازار به این فناوری را تعیینکننده دانست.
وی همچنین نگرانی درباره حذف نیروی انسانی در اثر توسعه هوش مصنوعی را چندان وارد ندانست و با اشاره به تجربه ورود ماشینحساب و سپس ماشینحسابهای هوشمند گفت: فناوریهای جدید در بسیاری از موارد نه تنها نیروی انسانی را حذف نکردهاند؛ بلکه سطح توانمندی و بهرهوری فعالان آن حوزه را ارتقاء دادهاند.
از این لحاظ مسئله اصلی برای بازار سرمایه نه «انسان یا هوش مصنوعی»؛ بلکه «انسان در کنار هوش مصنوعی» و نحوه طراحی این همکاری است.
نقطه شروع تحول؛ فناوری نیست
در بخش دیگری از این همایش، محمدرضا دمثنا با تمرکز بر مدل کسبوکار کارگزاریها؛ مسئله اصلی صنعت را فراتر از خرید و پیادهسازی ابزارهای فناورانه دانست.
به اعتقاد وی بسیاری از کارگزاریهایی که از یک مزیت رقابتی روشن برخوردار نیستند؛ با هزینههای عملیاتی بالا و وابستگی قابلتوجه به درآمدهای کارمزدی مواجهاند؛ شرایطی که توان آنها برای پاسخگویی به تغییرات رفتار و انتظارات مشتریان را محدود میکند.
دمثنا در تشریح مسیر تحول نهادهای مالی تأکید کرد: «تحول از یک قابلیت متمایز شروع میشود؛ نه از یک فناوری مد روز.»
وی برای اثبات این دیدگاه به تجربه مجموعههایی در بازارهای بینالمللی اشاره کرد که پیش از ورود گسترده به فناوریهای جدید؛ قابلیت محوری خود را شناسایی و بر اساس آن مدل اقتصادی مشخصی طراحی کردهاند.
از DBS تا Wise؛ وقتی فناوری به مدل اقتصادی تبدیل میشود
دمثنا در ادامه نمونههایی از شرکتها و بانکهای بینالمللی را به عنوان الگوهای متفاوت تحول معرفی کرد.
به گفته وی بانک DBS از سال ۲۰۱۴ مسیر تحول دیجیتال خود را آغاز کرد و از سال ۲۰۱۷ نیز وارد حوزه مدیریت ثروت شد. این بانک اکنون از حدود ۱۵۰۰ مدل مبتنی بر هوش مصنوعی و یادگیری ماشین در ۳۷۰حوزه کاری استفاده میکند؛ تجربهای که نشان میدهد هوش مصنوعی زمانی اثرگذار خواهد بود که در مقیاس کسبوکار و در فرآیندهای واقعی سازمان به کار گرفته شود.
Mercado Pago نیز نمونه دیگری بود که از یک خدمت مشخص یعنی پرداخت آغاز کرد و با توسعه خدمات مالی و استفاده از شناخت عمیقتر مشتریان، توانست سهم قابلتوجهی در درآمد شرکت مادر ایجاد کند.
در نمونهای دیگر، Wise با اتکاء به شبکه گسترده مجوزهای پرداخت بینالمللی، بخش عمده پردازش اطلاعات پرداخت خود را به کمک هوش مصنوعی انجام میدهد و توانسته فرآیند انتقالهای مالی پیچیده را به شکل محسوسی کوتاه کند.
Interactive Brokers نیز نمونهای از تمرکز بر یک مزیت مشخص و توسعه تدریجی آن عنوان شد؛ مجموعهای که از تمرکز اولیه بر معاملات آپشن به یک بازیگر بینالمللی در بازارهای مالی تبدیل شده است.
در همین چارچوب Schwab با توسعه شبکه و تنوعبخشی به خدمات خود توانسته وابستگی درآمدی به کارمزد معاملات را کاهش دهد؛ رویکردی که برای کارگزاریهای ایرانی نیز میتواند یک پیام روشن داشته باشد: آینده درآمدی کارگزاریها الزاماً نباید به حجم معاملات و کارمزد وابسته بماند.
فناوری زمانی مزیت است که قابل فروش باشد
Saxo Bank نمونه دیگری بود که دمثنا برای توضیح مسیر تبدیل توان فنی به یک محصول اقتصادی به آن اشاره کرد.
بر اساس توضیحات وی این مجموعه با اتکاء به توان مهندسان نرمافزار، پلتفرم کارگزاری خود را توسعه داد و در ادامه توانست همین زیرساخت را به دیگر بانکها و مؤسسات مالی نیز ارائه کند.
در واقع یک قابلیت داخلی به یک محصول قابل عرضه تبدیل شد؛ مدلی که میتواند برای کارگزاریهایی که از زیرساخت فنی مناسب برخوردارند، الهامبخش باشد.
از سوی دیگر در مدل مورد اشاره Morgan Stanley، فناوری قرار نیست جایگزین مشاوران و نیروهای متخصص شود؛ بلکه هوش مصنوعی به عنوان ابزاری برای تقویت ظرفیت تصمیمگیری و عملکرد نیروی انسانی مورد استفاده قرار میگیرد.
StoneX نیز نمونه دیگری از ارائه خدمات تخصصی مدیریت ریسک تجاری در مقیاس بینالمللی بود که نشان میدهد ایجاد یک قابلیت مشخص و تبدیل آن به خدمت میتواند زمینه شکلگیری یک مدل کسبوکار پایدار را فراهم کند.
سه نسخه برای شروع تحول
دمثنا در پایان سه اقدام عملی را پیشروی کارگزاریها قرار داد؛ اقداماتی که میتواند مسیر حرکت از «هیجان فناوری» به «تحول واقعی کسبوکار» را مشخص کند.
نخست اینکه هر کارگزاری باید قابلیت متمایز خود را شناسایی و متناسب با ساختار کسبوکارش تقویت کند.
دوم، پیش از توسعه یک محصول یا خدمت جدید، باید اقتصاد محصول و امکان سودآوری آن حتی در شرایط نامساعد بازار مورد ارزیابی قرار گیرد.
و سوم به جای تهیه فهرستی بلندبالا از پروژههای هوش مصنوعی؛ بهتر است هر کارگزاری یک پروژه ۹۰روزه با هدف مشخص و قابلاندازهگیری کسبوکاری تعریف کند.
این رویکرد میتواند مانع از آن شود که هوش مصنوعی به مجموعهای از پروژههای نمایشی و پراکنده تبدیل شود.
اعتماد؛ حلقه مفقوده کارگزاری هوشمند
در بخش دیگری از همایش، علی زرکش مدیرعامل شرکت مدیریت فناوری بورس تهران نگاه خود را بر نقطه تماس فناوری با سرمایهگذار متمرکز کرد.
به گفته زرکش، حجم بالای اطلاعاتی که سرمایهگذاران هنگام ورود به پنلهای کارگزاری با آن مواجه میشوند؛ یکی از حوزههایی است که میتوان با استفاده هدفمند از هوش مصنوعی تجربه کاربر را بهبود داد.
اما از نگاه وی مسئله صرفاً سرعت و گستردگی ابزارها نیست؛ بلکه در کارگزاری هوشمند سه مؤلفه سرعت، ریسک و اعتماد اهمیت ویژهای دارند.
زرکش با تأکید بر اینکه داده، خوراک اصلی هوش مصنوعی است؛ نسبت به اعتماد مطلق به خروجی این فناوری هشدار داد و تصریح کرد که نمیتوان خروجی هوش مصنوعی را در همه شرایط قطعی و بدون نظارت انسانی تلقی کرد.
وی همچنین با اشاره به تجربهای در بازار سرمایه آمریکا، درباره پیامدهای اتکاء نادرست به اطلاعات تولید شده توسط ابزارهای هوش مصنوعی هشدار داد و تأکید کرد که خطای فناورانه در صنعت مالی میتواند مستقیماً به سرمایه اجتماعی و اعتماد مشتریان آسیب بزند.
برنده آینده، کارگزاری نیست که بیشترین ابزار را داشته باشد
جمعبندی مباحث مطرح شده در «روز کارگزار» نشان میدهد که رقابت آینده صنعت کارگزاری صرفاً بر سر تعداد ابزارهای هوش مصنوعی، سرعت پردازش یا میزان سرمایهگذاری فناورانه نخواهد بود.
برنده، کارگزاری است که بتواند فناوری را به یک مزیت اقتصادی، تجربه بهتر مشتری و اعتماد پایدار تبدیل کند.
به همین دلیل هوش مصنوعی برای صنعت کارگزاری نه یک مقصد؛ بلکه ابزاری برای بازطراحی کسبوکار است؛ ابزاری که میتواند هزینهها را کاهش دهد، تصمیمگیری را دقیقتر کند، خدمات را شخصیسازی کند و منابع انسانی را توانمندتر سازد.
اما تحقق این ظرفیت، به یک پیششرط اساسی وابسته است: کارگزاریها ابتدا باید بدانند چه چیزی آنها را از رقبا متمایز میکند و هوش مصنوعی قرار است دقیقاً کدام مسئله کسبوکار را حل کند.
شاید مهمترین پیام «روز کارگزار» همین باشد: آینده صنعت کارگزاری را صرفاً هوش مصنوعی نمیسازد؛ بلکه کارگزاریهایی میسازند که بدانند هوش مصنوعی را برای چه هدفی و چگونه به کار بگیرند.


















